• چند سال است که در رادیو حضور دارید؟
در سال 1363 وارد میدان ارک رادیو شدم؛ جایی که خاطره جمعی فرهنگ شنیداری ما بیش از نیم قرن در آن متجلی بود.
• در چه حوزه هایی فعالیت کرده اید؟
ذاتا به نویسندگی علاقه دارم وخواهم داشت. با انگیزه کار نوشتاری وارد رادیو شدم.
• هم نویسندگی، هم برنامه سازی و هم مدیریت کرده اید؟
البته از نویسندگی گروه ایدئولوژی شروع کردم. در آن زمان به گروه معارف اسلامی، گروه ایدئولوژی می گفتند. بعد واژه ایدئولوژی حذف شد و واژه عقیدتی جای آن آمد و بعد گروه عقیدتی، معارف اسلامی نام گرفت و همین طور چرخید تا به امروز که در چند رادیوی فعلی، به گروه اندیشه معروف شده است، که دلایل خاص خود را دارد. به هر حال من به عنوان نویسنده وارد گروه معارف شدم.
• چند سال است که رادیو جوان را تجربه می کنید ؟
از ابتدای تاسیس آن؛ یعنی حدود دوازده سال.
• اگر قرار باشد یک خط منحنی برای فعالیت رادیو جوان در نظر بگیریم، فکر می کنید در جذب مخاطب این خط منحنی چگونه بوده است ؟
پاسخ این سوال کمی مشکل است. اگر بخواهیم دقیق جواب دهیم، باید با آمار، اعداد و ارقام توضیح داد. به نظر من رادیویی که مخاطب بسیار داشته باشد لزوما رادیوی موفقی نیست؛ مثلا خیلی از رادیو ها مخاطب بسیاری دارند، اما باید بررسی کرد که اثر گذاری آنها بر روی مخاطب در چه جهتی بوده است؟ آیا این تاثیرات به قول جامعه شناسان نهادینه شده است یا نه؟
من با این رویکرد به دوره ها نگاه می کنم و اگر بخواهم به سوال شما قدری دقیق جواب دهم باید بگویم: اگر رادیو جوان را به چند دوره تقسیم کنیم دردوره ای هم محتوامحور و هم مخاطب محور بود. در دوره اول که آقای دکتر لطیف مدیر رادیو جوان بودند، رادیو جوان به لحاظ محتوایی فوق العاده غنی بود و کسانی که مسئول، مدیر ونویسنده بودند، در آن زمان از سطوح حرفه ای خوبی برخوردار بودند. در دوره آقای دکترنوری نیزاین سیر وجود داشت و علاوه براین که محتوا محوری حفظ شد، به فرم نیز توجه بسیاری شد. اما در دوره بعد تسلط فرم گرایی در کنار محتوا گرایی، خود را نشان داد. در دوره آقای دکتر گیل آبادی فرم، غالب شد و کاملا محتوا را تحت تاثیر قرار داد. دوره آقای دکتر احمدی افزادی نیز باید بگذرد تا بتوان درباره آن قضاوت کرد. اما اینکه آیا درآن دوره مخاطب کمی داشته و یا نه و اینکه آیا تعداد زیاد مخاطبان دلیل بر موفقیت و موثربودن یک رادیو محسوب می شود و یا نه، بحث دیگری است.
• که از نظر شما هست یا نه ؟
به نظر من، نمی توان گفت. اجازه بدهید برای درک بهتر موضوع از این رسانه وارد رسانه ای دیگر شویم. مثلا آیا فلان کتاب با فلان موضوع که مخاطب بسیاری دارد واقعا کتاب موفقی بوده است؟ موضوعاتی که بشر دنبال می کند چند مورد است. یکی موضوعاتی است که واقعا به مصلحت اوست و به سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی او کمک می کند. بعضی موضوعات برای او جذاب است، ولی به مصلحت او نیست. بعضی از موضوعات نیز ما بین این دو است. ما در رسانه ممکن است برنامه های زیادی داشته باشیم؛ نه فقط در رادیو جوان بلکه در تلویزیون که ازعناصرتصویری کمک می گیرد گرفته، تا در رادیو های مختلف. بعد از یک ساعت یا دو ساعت که مخاطب این برنامه هستیم می خواهیم ببینیم که این برنامه چه کاری را انجام داده است؟ آیا ما را شاد کرده است؟ آیا به ما آموزش داده است؟ آیا ما را ارشاد کرده است؟ به نظر من هم اکنون در ایران در حوزه رسانه به فرم توجه زیادی شده است و به آموزش و پیام رسانی اهمیت کمتری داده می شود. این هم بدین معنا نیست که مستقیم، تولید پیام کنیم. باید قدر فرم و محتوا را به خوبی بدانیم. در حال حاضر پیام های محتوایی تاثیر گذار در زمینه فکری، رفتاری و آموزشی کمتر شده است.
• بنابراین شما کار کرد رسانه و به ویژه رادیو را اثر گذاری می دانید ؟
بعضی اثر گذاری ها کوتا مدت، برخی میان مدت و بعضی دیگربلند مدت است. رسانه های ما از اثرگذاری های نوع دوم و سوم فاصله زیادی گرفته اند و فقط به اثر گذاری کوتاه مدت توجه می کنند؛ مانند همین پیام های راهنمایی ورانندگی که می دهیم. مثلا امشب شب جمعه است و جاده ها شلوغ است، توصیه می کنیم بیشتر مراقب باشید. اما آیا به این فکر کرده ایم که در دراز مدت نیز با روش خاص خودش، این مباحث را برای همه فرهنگ سازی کنیم؟ به نظر من روی این مسائل کار نشده است. برنامه های بسیاری در صدا وسیما داریم که به روابط خانوادگی واجتماعی می پردازند، اما در مورد اثر گذاری آنها لازم است بیشتر توجه کنیم. اگر به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه کنیم درمی یابیم که بزهکاری ها به جای آن که کمتر شده باشد روز به روز بیشتر شده است. مشاهده می کنیم که سن بزهکاری پایین آمده است.این نشان می دهد که ما در حوزه رسانه و از سهم رسانه ای خود نتوانسته ایم پیام را به خوبی انتقال دهیم.
• آیا رادیو جوان بعد از دوازده سال از آغاز حیات، کار کرد اصلی خود را دارد؟ اصلا چرا ما نام این رادیو را جوان گذاشته ایم ؟
این شاید بیش از هرچیز به دلیل ترکیب جمعیتی بوده است که در کشور ما وجود دارد. در کشورهای جهان سوم جمعیت جوان بیشتر است و ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. بر این اساس، سازمان تصمیم گرفت رادیویی تاسیس کند که مختص جوانان باشد. اما آیا برای رادیویی که با یک سری اهداف مشخص، دوازده سال پیش تاسیس شده است، امروز آن اهداف معنی دارد یا نه؟ نمی دانم.
• آیا رادیو جوان توانست با نام خودش به پیش رود؟ یعنی از لحاظ محتوا و فرم به حقیقت توانسته است جوان باشد؟
با توجه به آمار استقبال از برنامه ها و حتی جشن های رادیو جوان می توان گفت که موفقیت داشته است. بالاخره درشهرهای بزرگ مثل تهران، مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز و... رادیو جوان را می شناسند وبا آن ارتباط برقرار می کنند. اما آیا این ارتباط برقرار کردن را توانسته ایم مدیریت کنیم؛ پیام های جوانانه بدهیم و به اهداف موثر کوتاه مدت، میان مدت وبلند مدت برسانیم؟ جای حرف و سخن دارد.
• یکی از شعار های رادیو جوان این است که شما در رادیو جوان شنیده می شوید و یا رادیو جوان رادیو جوان ایرانی. آیا در رادیو جوان واقعا جوان شنیده می شود و آیا رادیو جوان در طی این دوازده سال به حقیقت برای جوانان ایرانی بوده است ؟
پاسخ مثبتی می توان به این سوال داد یعنی نسبتا موفق بوده است. اما ایرادی که همه رادیوهای سراسری ما مثل رادیو ایران یا رادیو جوان، دارند آن است که پایتخت محورند. الان تقریبا کسانی که با ما تماس دارند بیشترساکنان تهران هستند و یا گزارش ها و مصاحبه ها ی ما از پایتخت است. متاسفانه یکی از مشکلات ما کمبود گزارشگران حرفه ای است که موجب می شود فقط گزارش های رادیو از میدان ونک به بالا باشد. من به دلایل اقتصادی آن کاری ندارم. اطلاعاتی که ما از سطح شهر داریم محدود است. در شهرستآنها از لحاظ بعد مکانی اطلاعات ما محدود تر و حوزه عملکرد ما کمتر است.
• یعنی ما در بعد مکانی نتوانسته ایم موفق باشیم و پوششی را که می توانستیم از نظر وسعت رسانه ای بدهیم. اولا در سطح خرد فقط پایتخت وآن هم از میدان ونک به بالا را درنظر گرفته ایم و ثانیا در سطح کلان کشوری تنها به کلان شهر ها توجه کرده ایم ؟
بله. به نقاط دور افتاده وشهرهای کوچک توجهی نشده یا کمتر توجه شده است مثلا چند جوان بلوچ داشته ایم که ویژگی های آنها را از نظر میل، علاقه و آموزش، رفتارهای اجتماعی و خانوادگی منعکس کرده باشیم ؟
• پس بحث شما تنها در مورد پوشش فرکانسی نیست، بلکه بحث سر این است که آیا این جوان بلوچ در رادیو جوان شنیده شده است ؟
بله. بیشتر شنوندگان رادیو جوان همچنان که در دیگر رادیو ها نیز این گونه است متعلق به طبقه متوسط جامعه هستند؛ یعنی کسانی که دغدغه های مالی کمتری دارند، دارای سطح تحصیلات بالاتری هستند و بیشتر در حوزه های اداری، سازمانی و خدماتی مشغول به کارهستند. آیا ما به جوانهای اقوام مختلف ایرانی مانند جوان کشاورز بلوچی، جوان ماکویی، جوان آذری، جوان کرد، جوان لر چقدر توجه می کنیم و آیا صدای آنها هم شنیده شده است؟ من تردید دارم. تردیدی جدی !
• پس ما از نظر مکانی نتوانسته ایم پوشش جغرافیایی داشته باشیم ؟
حق آنها را نیزنتوانسته ایم ادا کنیم؛ چه در محتوا و چه در میدان حضور.
• پوشش فرکانسی رادیو جوان چگونه است ؟
ظاهرا در همه جای کشورصدای ما شنیده می شود. این رادیو روی موج FM است و در همه جا شنیده می شود.
• گویا رادیو جوان در موج AM هم شنیده می شود ؟
از شما می شنوم و چنین موضوعی را نمی دانستم.
• تفاوت کیفیتی موج AM و FMدر چیست ؟
کیفیت صدا در FM، شفاف و استریویی است.
• گویا AMکیفیت مناسبی برای پخش موسیقی ندارد. از آنجا که برخی رادیوهای سراسری مانند رادیو ایران و حتی جوان روی AM؛ به ویژه برای استانها هم پخش می شوند، فکر نمی کنید بهتر است کلام را روی این موج بیشتر کنیم تا موسیقی؟
فکر نمی کنم تاثیر گذار باشد. چون در هر صورت به موسیقی در رادیو احتیاج داریم. AM و FM هم هیچ فرقی نمی کند. حتی اگر گفتار، با کیفیت خوب پخش نشود ما اشتیاقی به شنیدن آن نداریم. مثلا اگر صدا خش خش کند یا بم باشد باز هم تاثیر گذاری نا مطلوبی دارد گر چه به نظر من کلام هم دارای نوعی موسیقی پنهان است.
• چینش برنامه ها در رادیو جوان چگونه است؟ به طور نمونه در رادیو پیام هر 4 ساعت یک تیم برنامه سازی مشغول فعالیت است. حتی در گذشته که در رادیو جوان ساختار برنامه سازی MC حاکم بود گوینده ای به صورت اصلی MASTER)) به اجرای برنامه می پرداخت وآیتم های تولیدی در لابه لای اجرای زنده او پخش می شدند؛ الگویی که اکنون در برنامه ای مانند هزار پنجره رادیو جوان شاهد آن هستیم. به نظر شما جدول پخش امروز رادیو جوان چگونه طراحی وتنظیم می شود؟ آیا این جدول پخش متناسب با مقتضیات و نیازهای مخاطب جوان وهویت رادیویی به نام رادیو جوان است ؟
ما همیشه میراث بر گذشتگان هم هستیم. به طور نمونه در برنامه صبحگاهی رادیو جوان از مجله بامدادی که به وسیله آقای مهران دوستی اجرا می شد تا برنامه یک صبح یک سلام و در حال حاضر جوان ایرانی سلام ! همه دارای یک مختصات مخاطب شناسی مشابه هستند. نام ها تغییر کرده اند؛ اما ویژگی خاص که برنامه ها بر اساس آن سامان می یابد، همچنان پا برجاست. اقتضای برنامه های صبحگاهی شادی وتحرک است. زیرا اکثر مخاطبان در راه هستند تا به سرکار بروند. اما از ساعت 10 صبح به بعد بنا به اقتضای آن ساعت، رادیو جوان برنامه های خاص خود را پخش می کند. در بعد از ظهر هم که حالت لختی و خمودی پیش می آید، شکل برنامه فرق می کند.
• آیا برنامه ای که دراین زمان ها برای هر رادیویی در نظر گرفته می شود به نیاز مخاطب توجه دارد ؟
من بر این باورم که ما با یک رویکرد تجربه وخطا پیش می رویم. در بسیاری از حوزه های اجتماعی و حوزه های کلان اجتماعی هم همین طوراست، یعنی خیلی سعی نمی کنیم یک زمینه مطالعاتی به وجود آوریم وبا یک پشتوانه فکری قوی کار کنیم. معمولا ابتدا بنا به یک پشتوانه تحلیلی کاری را انجام می دهیم وبعد یک مطالعه ای روی آن می کنیم وسپس اصلاح می کنیم و قدم بعدی را برمی داریم. درست مثل بعضی جاده های کشور که اول اجازه می دهیم ماشین ها بروند وسپس جاده ها را بر آن اساس درست می کنیم که این امر قطعا نادرست و بسیار پرهزینه است. مثلا در حوزه سیما می بینیم که آن قدر دیر تصمیم می گیریم، دیر طراحی می کنیم و آنقدر صبر می کنیم که در نهایت مجبورمی شویم فیلم هایی که مثلا خشونت دارد وناهنجاری های اجتماعی را داراست، پخش کنیم. من وقتی فیلم های بروسلی را، که البته اسطوره عالم سینماست، از تلویزیون خودمان دیدم، متعجب شدم. چون این ها قبلا اجازه پخش نداشت. معتقد بودند که موجب ترویج خشونت می شود. یک سری ایده هایی را پخش می کند که برای ما درست نیست. اما الان میزان خشونت فیلم های رزمی بروسلی در برابر فیلم های جدید آنچنان فاصله دار است که شاید دیگر خشونت آمیز به نظر نیاید. اما حالا می بینیم فیلم ها وسریال هایی با خشونت بالاتر و رزمی کاری هایی که اکثرا با رایانه هم طراحی شده است پخش می شود، مثل این که در هوا پرواز می کنند. این به خاطر آن است که از لحاظ فرهنگی نتوانسته ایم جای خالی مورد نیاز مخاطب را پر کنیم و فرهنگ های دیگر این جاهای خالی را پر می کنند. مخاطب صبر نمی کند تا این فضا توسط ما پر شود. کارهای فرهنگی و هنری بسیار زمان بر است ونیروهای تخصصی خیلی حرفه ای با مطالعه می خواهد؛ ولی معمولا ما با تجربه وخطا این کارها را انجام می دهیم و متاسفانه تا جایی که من دیدم در خود همین رادیو و در قسمت هایی، از نیروها ی تخصصی وحرفه ای برخوردار نیستیم. نه تنها نیروهای تجربه دار؛ بلکه حتی نیروهای آکادمیک.
• یعنی شما نیروی انسانی را درجذب مخاطب موثر می دانید ؟
زیاد. به نظر من کلام برخی گویندگان، گزارشگران و......و حتی نوع موسیقی که می شنویم دلالت بر این دارد که برنامه از یک کادر حرفه ای برخوردار نیست. برای مثال در یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی وقتی مجری برنامه در حال مصاحبه است باید این تجربه را داشته باشد وقت خود را تنظیم کند ولی بارها دیده ایم وشنیده ایم که مجری حرف طرف مقابل را قطع کرده است که حتی این کار در مواقعی می تواند توهین آمیز باشد یا مثلا مجری می گوید خانم دکتر یا آقای دکتر برویم اتاق فرمان و برگردیم و بعد می بینیم و می شنویم که میان صحبت آنها یک موسیقی که اصلا نیازی به پخش آن نبوده است، پخش می کنند؛ در حالی که خود آن گفتگو آن قدر جذاب بوده که بیننده یا شنونده را به خود جذب کند و بعد دوباره برمی گردیم و خانم یا آقای مجری به مدت یک دقیقه گزارشی از صحبت های قبل می دهد و حال ادامه بحث در حالی که نیازی به این کار نبوده است. این یک کار غیر حرفه ای است. در گزارشگری هم به همین صورت.
• شما علاوه بر انتخاب نیروی متخصص در رسانه به ستاره سازی در رسانه نیز اعتقاد دارید ؟
اگر به بهتر شدن برنامه ها کمک کند، هیچ عیبی ندارد.
• ما راجع به رادیو به خصوص رادیو جوان صحبت می کنیم. گوینده ویترین برنامه است. آیا در این دوازده سال رادیو جوان درصدد بوده است که برای خود ستاره سازی کند وآیا این ستاره ها باعث جذب مخاطب شده اند ؟
روحیه ایرانی روحیه ای جذاب، جالب و متناقض است. ما هم دوست داریم ستاره داشته باشیم وهم وقتی کسی ستاره می شود می خواهیم نابودش کنیم. به او حسادت بورزیم ویا فکر کنیم که فلان شخص طبق یک فرآیند زمانی منطقی و درست، ستاره نشده است. ستاره سازی در رسانه ها موقت است و قدرت تحمل ستاره سازی در جامعه ما ضعیف است. در رادیو جوان این اتفاق افتاده است. طبق آمار این کار از چهارراه جوانی با اجرای فاطمه صداقتی شروع شد وبعد ازدل این برنامه، برنامه های دیگری نیز به وجود آمد. ولی ای کاش دیگر این برنامه ها تکراری نشوند وهمه یک برنامه را به پیش نبرند. بهتر است هر چیزی را در اوج تمام کنیم تا این که به تکرار بیفتد ونتوانیم آن را جمع و جور کنیم. بعد ازآن هم برنامه ای مثل روی خط جوانی با اجرای فرشید منافی این روند را ادامه داد و در اوج تمام شد و مخاطب خوبی هم داشت. ایده ای در جامعه ما وجود دارد که بسیار نا بهنجار است؛ به عنوان مثال مواردی بوده، چه در رادیو وچه در تلویزیون، که گوینده ای با مسئولی به گفتگو نشسته و اورا چنان تحت فشار قرارداده که مسئول نتوانسته خوب پاسخ دهد. بهتر است مجری بازی را برد- برد بچیند تا برد – باخت. چون همیشه در پس یک بازی برد باید انتظار یک باخت را نیز داشت واین باخت شاید برای او سرخوردگی همیشگی ایجاد کند.
• آیا فکر نمی کنید برخی مواقع طرز فکر سردبیر یا نویسنده، مدیر یا سیاست خود برنامه چنین چیزی را از مجری می خواهد؟ وآیا این در ستاره سازی موثر است ؟
ستاره سازی همیشه به وسیله مخالف خوانی خلق نمی شود. مخالفت کردن بسیار راحت است، ولی تنها مخالفت منطقی، قابل احترام است. این به شرطی است که تمام راه های موافقت ها را طی کرده و به نتیجه نرسیده باشیم. ما غالبا موافقت هایمان احساسی است. نظر من این است که ابتدا راه های موافقت را طی کنیم و بازی برد- برد را درنظر داشته باشیم. اگر نتیجه نگرفتیم به دنبال مخالفت باشیم. من معتقدم که مجریان ما شنوندگان را به آن سمت نبرند که مثلا خانم زهره سادات هاشمی، گوینده رادیو جوان، انتقام ما را از فلان مدیر یا مسئول بگیرد. انتقام هیچ مشکلی را حل نمی کند. ما باید دریک برنامه به حقیقتی برسیم ومجری باید بتواند یک تعامل مثبتی برقرار کند؛ حتی اگر سردبیر ویا مدیر یک برنامه از او بخواهند که مخالفت کند، این حق برای مجری وجود دارد که زیرکانه از آن سر باز زند و نفع عامه را درنظربگیرد.
• آیا شما قبول دارید که از گوینده و مجری می خواهند تا طبق خواسته ها وموازین سردبیرومدیر برنامه عمل کند ؟
بله، درست است. ولی اگر بخواهیم از منظر رادیویی نگاه کنیم، این مجری است که نقد می شود.
• آیا شما فکر نمی کنید که سردبیر همه کاره برنامه است و باید خواسته او مورد پذیرش باشد ؟
بله. ولی در برخی برنامه های زنده خود سردبیر هم نمی تواند همان لحظه تصمیم درستی بگیرد و این تبحر خود مجری است که برنامه را به نقطه تعادل می رساند.
• این تصمیم گیری هایی که مثلا دربرنامه زنده توسط سردبیر گرفته می شود روی مخاطب چه اثری دارد ؟
بعد از اتمام یک برنامه، شنونده مجری را مقصر می داند ولی خود مجری بنا به مراتب نظام سازمانی درست می گوید که طبق خواسته سردبیر عمل کرده است. برخی مواقع در چالش ها سر دبیر هم دچار سر در گمی می شود و تصمیم درستی نمی گیرد ومن در این جا می گویم که خود مجری بهتر می تواند مانع یک تصمیم اشتباه شود، روند برنامه را تغییر دهد و نفع سازمانی را مدنظر گیرد.
• پس به نظر شما خود مجری نیز این اجازه رادارد که درلحظات چالشی با منطق واستدلال خود روند برنامه را تغییر دهد ؟
بله، البته وقتی مجری را به عنوان یک ناظر نگاه می کنیم همه افراد یعنی سردبیر، مدیر رادیو و مدیر برنامه و... تلاششان را در خود مجری وتوانایی او متجلی می بینند. باید مجری بتواند در مواقع بحرانی وگفتگوهای چالشی به درستی برنامه را مدیریت کند.
• پس شما به ستاره سازی معتقد هستید ولی ما درسانه به این سمت نرفته ایم ؟
معمولا ما به مجموعه هایمان اعتماد زیادی نمی کنیم، در صورتی که این بی اعتمادی درست نیست. بسیاری از مجریان هستند به محض این که ستاره می شوند از این جا گریز پیدا می کنند وبه جاهای دیگر می روند. به خاطر در آمد بیشتر یا اینکه نمی توانند در چارچوب نظام سازمانی رسانه کار کنند. وارد فضاهای دیگری می شوند که برای خود رادیو قابل قبول نیست.
• فکرمی کنید چقدر توانسته ایم از ظرفیت هایی که داشته ایم به درستی استفاده کنیم ؟
با توجه به شناختی که از نیروهای رادیو دارم، ما هنوز نتواستیم از نصف ظرفیت آنها بهره کامل ببریم. متاسفانه بیشتر افرادی که وارد حیطه های سازمانی می شوند بنابه به سفارش آمده اند و تعداد بسیاری از افراد در همین رادیو وجود دارند که در جای خود شان قرار نگرفته اند تا از آنها استفاده مطلوب شود؛چه درحوزه سر دبیری و چه در حوزه های دیگر. متاسفانه شناخت مدیران ما از نیروهای انسانی موجود بسیار اندک است یا سوگیری دارد. از تعداد زیادی از افراد در حوزه خودشان، چه در حوزه سردبیری و چه درحوزه نویسندگی و مانند اینها، استفاده نمی شود. شناخت مدیران ما از نیروی انسانی یا کم است یا اگر وجود دارد بعضی از خصلت های شخصیتی آنها باعث می شود که آرمآنهای سازمانی را فدای آرمآنهای شخصی خود کنند. اگر ما به منافع ملی کشورمان فکر کنیم و سازمان وآرما ن هایش را در جهت منافع ملی کشور ببینیم، باید ازهر نیرویی که بتواند به تقویت و رشد منافع ملی ما کمک کند، استفاد کنیم. ولی ما معمولا گزینشی، گاه غیر اخلاقی و یا غیراحترام آمیز با نیروهای خود برخورد می کنیم. این باعث می شود که دلدادگی آنها به رادیو کم شود و یا در جایی کارکنند که متعلق به آن نیستند. من فکر می کنم که یا از افراد شناخت خوبی نداریم و یا اگر هم داریم امیال شخصی خودمان را به منافع ملی کشور ترجیح می دهیم که این به ضرر ماست.
• در پاسخ های شما نکته ای حائز اهمیت است وآن این است که اگر مخاطب احساس کند که گوینده یا مجری سوال او را طرح می کند و از حق او در مقابل یک مسئول دفاع می کند به رسانه اعتماد پیدا می کند و همین یکی از راه های جذب مخاطب است. به نظر شما راه های اعتمادسازی مخاطب به رسانه کدام است؟
یکی از آنها همین است که شما گفتید. به نظر من تاکتیکی که ما برای این کار استفاده می کنیم، دچار ضعف است.
• خود شما چقدر به اعتمادسازی اعتقاد دارید ؟
اگر اعتمادسازی نباشد، ما اصلا نمی توانیم مخاطب جذب کنیم.
• یعنی اعتماد سازی پیش زمینه جذب مخاطب است ؟
حتما همین طور است. نکته ای که شما فرمودید نکته کاملا درستی است. من می گویم که ما در اجرای این شیوه ها دچار خطا می شویم، یعنی ما به عنوان رسانه ملی نماینده فرهنگ ایرانی هستیم که پشت تریبون قرار گرفته ایم. گوینده و یا مجری تمامیت رادیوست. بنابراین انتظار دارم که به عنوان مثال اگر همین رادیو جوان را در ژاپن بشنوم هنگامی که زهره سادات هاشمی، گوینده رادیو جوان، با آقای x و یا خانم y مصاحبه می کند، در پاسخی که آن مهمان به او می دهد، بگوید که در گفتار خانم هاشمی من فرهنگ ایرانی را حس کردم و دریافتم.
• ولی ما برای یک ژاپنی برنامه سازی نمی کنیم. ما برای مخاطب ایرانی برنامه سازی می کنیم. رادیو فقط در اجرای گوینده و مجری خلاصه نمی شود. به خانم فاطمه صداقتی در چهار راه جوانی متن و محتوا می دادند و او فقط این متن و محتوا را شکل می داد. می خواهم بگویم که برای اعتماد سازی تنها روی مجری متمرکز نشویم. ما نباید تمامیت رادیو را در مجری برنامه قرار دهیم. فاطمه صداقتی در برنامه چهار راه جوانی و یا در جوانی آزاد، حرف سر دبیر واندیشه مدیر گروه را منتقل می کند.
بخشی از نکته ای که شما می گویید درست است. ما برای ژاپنی ها برنامه نمی سازیم، اما یک ایرانی که در ژاپن زندگی می کند نیز مخاطب بالقوه ماست. من رادیویی را گوش می کنم که حرف مرا بزند و آرمان های من را تصویر کند. من می گویم تصویرسازی و صحبت کردن از این خواست ها و آرمان ها؛ و ناکامی ها و کامیابی ها باید با یک نگاه منطقی باشد تا بتواند منطق جستجو را در ما شکل بدهد. بعضی ازاتفاقات رخ داده فاقد منطق و ضد منطق گفتگوست.
• چقدرمصلحت ها را باید در برنامه سازی در نظر گرفت؟ شما در جذب مخاطب چگونه میان مصلحت های نظام و رسانه و نیازومیل مخاطب تعادل ایجاد می کنید ؟
من همه این ها را با یک معیار بزرگ تریعنی با عنوان منافع ملی می سنجم. ما باید در رادیو منافع ملی مان را تعریف کنیم و آن را از این حالت کلی گویی درآوریم. مثلا به این پرسش، پاسخ قانع کننده دهیم که منافع ملی در رادیو جوان چه قرائتی پیدا می کند؟ ما حدود 20 میلیون و شاید بیشتر جوان داریم و باید پاسخگوی نیازهای آنها باشیم. ما ادعا کرده ایم که شنیده می شوید. جوان ها نیازها، خواست ها و خصوصیات روان شناختی خاص خود را دارند. به نظر من باید همه این ها را در ظرف منافع ملی کشورمان بریزیم. من در یکی از برنامه رادیوی خودمان شنیدم که گزارشگری ازجوانی پرسید که چرا سرچها رراه ها می ایستی؟ و آن جوان پاسخ داد : پس کجا بایستیم، تفریحی داریم؟ وقتی اینجا می ایستیم یا شما به ما ایراد می گیرید یا پلیس. پخش چنین گفتگویی از یک رسانه عمومی دامن زدن به نا امیدی و بر خلاف رسالت رسانه هاست. من معتقدم که پلیس مثل همه نهاد های دیگر یک نهاد رسمی است. نباید قدرت و اتوریته پلیس را زیر سوال برد. فرض کنید که پلیس یک جا به اشتباه از ما ایراد بگیرد، ولی خیلی از مواقع درست عمل می کند. پلیس به اراذل واوباش ایراد می گیرد و درصدد است که فضای امنیتی رابرای ما شکل دهد. بنابراین اگر با پخش چنین گزارشی اقتدارپلیس را در کشور زیرسؤال ببریم به منافع ملی کشورمان آسیب رسانده ایم. پس معیار ما منافع ملی کشور است نه منافع فردی. البته برای پاسداری از منافع افراد نیز باید مکانیسم هایی را طراحی کنند که حق آنها نیز حفظ شود.
• مخاطبی دیروز با من تماس گرفت و گفت که می توانید دربرنامه هایتان این فرصت را به ما بدهید که از نیروی انتظامی انتقاد کنیم. من از او پرسیدم مگر چه اتفاقی افتاده است؟ گفت: ماشینی که خود آنها پلاک گذاری کرده اند را دیشب تا ساعت یک نصف شب در خیابان محسنی نگه داشته اند به خاطر این که شیشه عقب ماشین دودی است، کارت ماشین وموبایلم را گرفته اند که بررسی کنند. یک مخاطب در یک گزارش می گوید که پلیس به ما ایراد می گیرد و یک مخاطب تماس می گیرد که چرا یک پلیس این گونه به من ایراد می گیرد. آن پلیس اخلاقی مد نظرش است واین پلیس راهنمایی ورانندگی. تا چه اندازه ای بایستی واقعیت های جامعه را بگوییم آیا به صرف این که ابهت شکسته نشود ما حق حرف زدن نداریم؟ آیا ما نباید خودمان را جای مخاطب قرار دهیم ؟
خود ما نیزدر خانواده جوان داریم. مخاطب ما هم سیستانی وبلوچستانی است وهم خراسانی و هم بختیاری و... به نظر شما چند جوان وجود دارد که مشکل زندگی آنها دودی بودن شیشه ماشینشان است. حالا فرض می کنیم که پلیس هم دراینجا اشتباه کرده باشد - البته جامعه پلیس اشتباه نکرده است- منتهی انتقادی که ما دربرنامه می کنیم باید خیلی ظریف باشد و اینجا است که اگر حرفه ای باشیم، می توانیم این موضوع را بررسی کنیم تا منجر به اصلاح و نه خدشه دارکردن اقتدار پلیس شود. اگرحتی در روابط بین فردی طوری انتقاد کنیم که شخصیت طرف مقابل را زیر سوال ببریم، به طورحتم منجر به اصلاح فرد نمی شود. اگر این رویکرد واین توانمندی را داشته باشیم که با بیان وشیوه ای خاص طرف مقابل را آماده پذیرش انتقاد کنیم وبعد با روشی درست از او انتقاد کنیم، هم موفق خواهیم بود و هم این به نفع همه است.
• ولی این را باید به خاطر داشته باشیم که در بسیاری از موضوعاتی که می خواهیم خط قرمزها را رعایت کنیم مورد سرزنش و عتاب مردم قرار گرفته ایم. مثلا جوان پائین شهری که لیسانس گرفته است، بیکار است و به دنبال کار می گردد به ما انتقاد می کند. شما چقدر پیام های کوتاه و تلفن های یک برنامه را نمود عینی آن برنامه می دانید؟
یکی از عوامل مهم می تواند باشد. جوان بیکار جنوب شهری حق دارد که اعتراض داشته باشد، چون مانند این جوان را ما زیاد در جامعه داریم ولی آن جوانهای بالای شهر با ماشین 50 میلیونی شیشه دودی محدود هستند. گرچه حق او نیز باید حفظ شود. ما باید صدای او را با صدای دیگران موافق و مخالف بشنویم.
• بیشتر مسایلی که ما مطرح می کنیم دغدغه عمده مردم است. به فرض اگر گوینده ای در برنامه های چالشی وگفتگوهایی که با مسئولان در مورد مشکلات ودغدغه های مخاطب دارد، موضع می گیرد به این دلیل است که نمی خواهد اجازه توجیه کردن رابه مسئولان بدهد. آیا احساس نمی کنید خیلی از مخاطبان رویه و رویکرد های اینچنینی را نمی پذیرند؟
قرار نیست مسئولانی که به رادیو دعوت می کنیم رادیو را محلی برای توجیه کارها وخطاهایشان ببینند. منتها نحوه برخورد گوینده و مجری برای من ملاک است. ما باید رویکردی حرفه ای و با ملاطفت داشته باشیم. بسترسازی گوینده آن چنان باید حرفه ای باشد که به طرف مقابل این را بقبولاند که شما اینجا آمده اید که بازی برد - بردی را داشته باشیم و به نفع منافع ملی کشورمان با هم حرف بزنیم. بنابراین می توانیم مطرح کنیم که قرار نیست شما اینجا به خاطر خطایی که کرده اید بازخواست شوید.توجه کنید که ما حتی از خطاهای شما هم استقبال می کنیم و این افتخار را داریم که شما به عنوان یکی ازمسئولان کشور، کاری سخت را انجام داده اید و در کنارش خطاهایی هم داشته اید. اگر بخواهیم همه چیز را فراموش کنیم و خطاهای شخصی را برجسته کنیم و او را مورد سرزنش و عتاب قرار دهیم، چندان صورت خوشی ندارد و نتیجه ای نیز نخواهیم داشت. من از جمله ای که مبنای فلسفه گاندی است استفاده می کنم و می گویم اگر کسی را شکست دادید همیشه باید منتظر باشید که شما را شکست بدهد و آن شکست را جبران کند. هدف در اینجا مچ گیری نیست. به نظر من، این در ید قدرت یک مجری حرفه ای است.
• ابزارهای نیاز سنجی مخاطبان چیست؟ این که مخاطب به چه چیزی نیاز دارد. تلفن ها و پیام های کوتاهی که به برنامه می زنند، یا آمار مرکز تحقیقات سازمان ؟آیا ما باید به دنبال شیوه های دیگر باشیم ؟
قبل از این که پاسخ سوال شما را بدهم، دو نکته را بررسی می کنیم : اول آن که در دسته بندی این نیازها باید این موضوع مد نظر ما باشد که بعضی از این نیازها جنبه جهانی دارند. هم اکنون همه جوان ها ی ما با اینترنت و رسانه های جهانی در ارتباط هستند. پس ما باید الفبای رسانه های جهانی را لحاظ کنیم که علاوه بر این که پیام محلی را ارائه می دهیم پیام جهانی و بین المللی را نیز ارائه دهیم. اغلب رادیوهای ما در سایت های اینترنتی وجود دارند و در همه جهان دریافت می شوند. بنابراین جوان ایرانی که در امریکا، کانادا، سوئد و ژاپن است در آن فضا باید بتواند فضای ما را درک کند. اگر شما در هر جایی، پیام رادیوی BBC فارسی را، چه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اندیشه ای خوب درک و با آن ارتباط برقرار می کنید. پس ما برای ژاپنی ها برنامه نمی سازیم، برای جوان ایرانی برنامه می سازیم که ممکن است در ژاپن زندگی کند. دوم آن که مخاطب ما مخاطب توده ای است. به هر جهت ما لایه های مختلفی ازمخاطبان را در کشورمان داریم. بنا به تحقیقی از آقای دکتر آزاد ارمکی و تحلیلی که داشتند در مورد این که برای ایرانی ها چه چیزهایی مهم است؟ ده مورد را ذکر کرده اند که من دو مورد آن را به خاطر دارم. اولی خانواده و دومی دین است. به نظر من باید برنامه های اعتقادی که ساخته می شود حداقل طوری نباشد که درجهت ضدیت با آنها باشد. به هرجهت فرهنگ و نظام ما، فرهنگ و نظام دینی است و مردم به طور نسبی انتظاراتی داشته و دارند که بعضی از آنها برآورده شده و بعضی از آنها هم برآورده نشده است. یعنی ممکن است قشری از جامعه ما از این کارها خوششان بیاید، ولی قشرعظیمی که سرمایه های اصلی ما هستند، ناراضی باشند و بعد اتفاقی بیفتد که این ها از ما دست بردارند. به هر جهت جامعه ما باید این را در نظر بگیرد. درمورد پرسشی که فرمودید الان مرکزتحقیقات سازمان وجود دارد. تلفن ها کمتر شده و پیام های کوتاه جایش را گرفته است. و جامعه شناسان و متخصصان علوم ارتباطی معتقدند که پدیده پیامک رخداد نوینی در حوزه ارتباطی و رسانه است. چرا که در گذشته فرض کنید مثلا در مورد برنامه صبح جمعه با شما، بعد از یک ماه یک کامیون نامه می آمد و باید این نامه ها را دسته بندی می کردند، می خواندند و بررسی می کردند. اما شما در عرض یک ساعت می توانید صد ها هزار پیامک دریافت کنید. به نظرمن با توجه به تجربه ای که در سازمان داشته ام، چون در دهه سومی است که در سازمان کار می کنم، می توانم بگویم متاسفانه در برنامه سازی های رادیویی تقریبا هیچکدام این ها مبنا نیست. استنباط شخصی ودرک شهودی سردبیر و احیانا مدیر مبنای عمل است، یعنی دغدغه فردی من است که تبدیل به یک دغدغه اجتماعی می شود. ..
• مثل...
دغدغه های دینی، اجتماعی، خانوادگی و یا تجربه تلخی که برنامه سازداشته این ها را شکل می دهد و بعد به عنوان دغدغه عمومی براساس آنها برنامه سازی می کند. مثلا کسی که در حوزه هنر است؛ کسی که علوم اجتماعی و یا روان شناسی خوانده است، همآنها کم کم در برنامه اش تجلی پیدا می کند و به عنوان یک موضوع اصلی مطرح می شود.
شاید هنوز این ظرفیت را پیدا نکرده ایم که دغدغه های فردی مان را با نیازهای کلان اجتماعی پیوند بزنیم و پشتوانه آن هم کارهای پژوهشی، پیام های کوتاه وسنجش های مرکز تحقیقات سازمان باشد.
به نظرمن نظرسنجی های مرکز تحقیقات، تلفن ها، پیام های کوتاه، نامه ها و ایمیل ها، همیشه بعد از برنامه سازی مورد نظر قرار می گیرد. اینها کمتر مبنای برنامه سازی ها است. اصلش همان درک شهودی سردبیرومدیر است.
• شما مدیر طرح و تامین برنامه یک رادیو هستید. چقدر میزان استقبال از برنامه در میان مخاطبان، در دادن برنامه به برنامه ساز شما تاثیر گذار است؟ یعنی شما وقتی می خواهید مثلا برنامه ای را تمام کنید و برنامه جدیدی را طراحی کنید چقدر اقبال عمومی و تاثیر گذاری آن در جامعه و مخاطب برای شما اهمیت دارد که دوباره به برنامه ساز برنامه بدهید و یا ندهید ؟
معمولا همان است که شما می گویید. ما بر اساس یک ایده فردی برنامه ای می سازیم و این برنامه ممکن است موفق باشد که از طریق پیامک ها و مراکز نظر سنجی و نامه هایی که دریافت می کنیم بازخورد آن را داریم. بعد که می خواهیم برنامه ای را جایگزین کنیم، تقریبا برنامه ای شبیه همان برنامه را جایگزین می کنیم.
ما قبلا برنامه ای داشته ایم به نام جوانی آزاد، همان عوامل بنا به تصمیماتی که در رادیو و یا در کل سازمان گرفته شد، برنامه ای را در ادامه همان برنامه به نام آلاچیق گذاشتند.
• البته آیتم های آلاچیق فرق می کرد. در جوانی آزاد، روی خط جوانی، چهار راه جوانی و جوانی به وقت فردا، تقریبا فرم و محتوای شبیه هم بودند. ولی آلاچیق یک چرخش 180 درجه ای در این زمینه داشت.
این برمی گردد به فرم مدیریت آن 4 برنامه و اما این که چرا شبیه به هم بودند به این دلیل است که با یک تجربه و دید شهودی برنامه ای ساخته شد و با استقبال روبرو شد و بعد به این نتیجه رسیدند که برنامه دیگری با همین فرم و محتوا بسازیم. اما خلاقیت های ما در همان رده مدام خرج می شد تا به بن بست برسد. رادیو جوان درچند سال اخیر واقعا در جاهایی بود که به بن بست رسید؛ چه در حوزه های پیام رسانی و چه در حوزه چیزی که به نام انتقاد داشتیم. با فشارهایی که از درون و بیرون سازمان بود، رادیو جوان مجبور بود که خودش را تغییربدهد. به نظر من این ضرورتی که احساس شده باید در رادیو جوان ایجاد شود و بر اساس تجربه آن 4 برنامه به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهند آن کار را ارائه بدهند، پس لزومی در تغییر مدیریت نبوده است. در عین حال آلاچیق فرزند آن برنامه ها بود؛ اما کوچک تر و محدودتر.
• فکر نمی کنید این سیاست ها ریزش مخاطب زیادی داشته است ؟
تغییرات معمولا این ریزش ها را دارد.
• میزان ریسک پذیری ما چقدر باید باشد ؟
ریسک پذیری ما باید به اندازه ای باشد که در جهت منافع ملی کشورمان باشد.
چقدر میل و نیاز مخاطب را می توان با مصلحت ها در هم آمیزیم و برنامه ای را تهیه کنیم که هم خوشایند نظام باشد و هم جذاب برای مخاطب. اگر بخواهیم حساب کنیم فشار اقتصادی بر روی مردم خیلی زیاد است. وضعیت سیاسی به هم ریخته و تعارضات خیلی زیاد است. اما به رادیو جوان گفته می شود که بگویید همه چیز گل و بلبل است. چه طور می شود این کار را انجام داد و مخاطب را حفظ و جذب کرد ؟
من قبل از پاسخ به سوال شما این ایده را دارم که باید درک کنیم که در چه کشوری زندگی می کنیم و موضع جهانی ما چیست؟ وقتی این مسائل را تشریح کنیم خیلی از این چیزها برای ما طبیعی می شود و می توانیم برای آنها برنامه ریزی کنیم. ایران از نظرموقعیت ژئوپولتیکی در جایگاهی واقع شده است که همیشه در معرض تهاجم های نظامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است. فکر نکنید که مختص الان است. از زمان کوروش کبیرتا کنون همیشه این اتفاقات را داشته ایم. ثبات اجتماعی در جامعه معمولا لرزان و نسبی بوده است. اما ایران آنچنان فرهنگ قوی و غنی داشته است که توانسته به عنوان یکی از ملت های قدیمی موجودیت خودش را حفظ کند. مثلا ما الان به زبانی صحبت می کنیم که ریشه ای سه هزار ساله دارد. اما در پاسخ به سوال شما، من واقعا هنوز درک درستی از جمع کردن میل، نیاز و مصلحت ندارم. واقعا نمی دانم که این اتفاق می تواند بیفتد یا نه. به صورت تئوری خیلی خوانده ایم و شنیده ایم. نمی دانم که آیا مخاطبان را گاه مانند کودک می توانیم فریب دهیم. آن چیزی که نیازش است مثلا ویتامین تلخ را با یک ماده شیرین ترکیب کنیم و به او بدهیم. در این صورت به نظر من کمی کودکانه به قضیه نگاه کرده ایم. می توانیم برنامه هایی بسازیم به مصلحت مخاطب و به آنها بگوییم که این برنامه، برنامه آموزشی است منتها با تکنیک های هنری مؤثر و یا برنامه ای است با جنبه سرگرمی. من واقعا نمی دانم که چند برنامه ساخته شده و با هدفمندی توانسته است میل، نیاز و مصلحت مخاطب را در آن جمع کند.
• رادیو جوان چقدر توانسته است با جوانها تعامل داشته باشد؟
این ها همه یک فراز و فرودهایی داشته است. در دوره هایی جهش داشته است و توانسته است از ادبیات خوبی استفاده کند. ما برنامه هایی داشته ایم مثل زمزمه رویش و یا سایه سرو، مثل باران، سلام چند لحظه و ... برنامه های مؤفقی بوده اند که توانسته اند، موضوعات اندیشه ای و دینی را خوب بیان کند. در جاهایی نیز موفق نبوده ایم. مثلا ما هنوز در ویژه برنامه های مناسبتی مذهبی، نه تنها در رادیو جوان بلکه در صدا و سیما مشکل داریم. در دوره هایی اوج داشته ایم و در دوره هایی فرود. ان شاء الله طرح هایی داریم که در آن به سمت طرح موضوعاتی برویم که در حد و شان جوان ایرانی باشد. جوان ایرانی نشان داده که با استعداد و شایسته است و شایسته برنامه های عمیق تر و والاتر.
• جوان امروز ما به دنبال پاسخ چراها، به ویژه در حوزه مذهب است. چه کار باید کرد در عین حال که مخاطبان جوان را جذب می کنیم به چراهای آنها پاسخ دهیم؟
درست می فرمایید. اما حوزه اندیشه ما هنوز نتوانسته است ادبیاتی را که در خور جوانان ماست خلق کند. معمولا رسانه ها مصرف کننده هستند. یعنی ما مصرف کننده تولیدات فکری حوزه های دینی و دانشگاهی هستیم. رسانه جایی ندارد که اساتید مختلف را تربیت کند تا برای ما اندیشه دینی با ادبیات خاص جوانان تولید کند. این اتفاق در جای دیگری باید بیفتد. این ضعف مربوط به خارج از صدا وسیما بوده است که ادبیات دینی که مختص جوانان باشد، کمتر تولید شده است. اندیشمندان دینی ما در زمینه های مختلف کمتر کار کرده اند. در کشورهای مختلف قضیه را نگاه کنید و یا در کتاب هایشان ببینید. مثلا کتاب هایی با عنوان رمان برای جوانان، علم به زبان ساده برای جوانان و حتی فلسفهبرای کودکان نوشته شده است. ما می گوییم فلسفه، اندیشه ای انتزاعی و در حد کسی است که رشد عقلی مناسبی داشته باشد. آنها به این فکر کرده اند که در حوزه فلسفه هم برای یک کودک طوری کتاب بنویسند که ذهنش، پرسشگر و خلاق بار بیاید. ما متاسفانه نباید ضعفمان را با این حرف ها جبران کنیم. چون ما مصرف کننده این اندیشه ها هستیم و در حوزه بیرونی دچار ضعف اساسی هستیم. در عین حال دیده ام که آقای دکتر خجسته، معاون محترم صدا، و آقای دکتراحمدی افزادی، مدیر رادیو جوان، تاکید دارند که سوالات مخاطبان را پاسخگو باشیم. مطمئنا جوان خلاق، جواب سوال خود را از جایی دیگر می یابد که ممکن است که این پاسخ، پاسخی نا به جا باشد. البته این را هم بگویم که پاسخی که می دهیم پاسخ نهایی نیست. ما عقل کل نیستیم حتی دچار خطاهایی نیز هستیم. من همیشه این را برای خودم در نظر می گیرم که مخاطبان ما عقل شان، ایمان شان و شعورشان از ما بیشتر است. ما یک واسطه هستیم که اندیشه ای را که در جای دیگری تولید شده است با تمهیدات رسانه ای به مخاطبان انتقال می دهیم.
• رادیو جوان از تبلیغات برای آن که بتواند جذب مخاطب کند و در میان جوانان حضور خوب و پررنگی داشته باشد، چقدر استفاده کرده است ؟
تبلیغات برای خود رادیو ؟
• بله
نظرمن رادیو جوان به خوبی از عهده این کار برآمده است. یعنی از تکنیک های هنری خوبی برای عرضه خود ش استفاده کرده است و من این کار را در رادیو های دیگر کمتر می بینم.
• تا چه اندازه معتقدید که ما باید از شبکه های سیما و مطبوعات برای تبلیغ خودمان استفاده کنیم؟ همچنین حضور رو دررو در میان مردم ؟
باید از این ظرفیت ها استفاده و برای آن برنامه ریزی کنیم. البته برای این کار در رادیو جوان برنامه ریزی شده است که رادیو جوان در کلیه استان ها برنامه هایی داشته باشد و صدای جوانان آن استان را پخش کند.
• با چه هدفی ؟
هدف اصلی آن است که مرکز زدایی شود و دیگر این که جوان های ایرانی مطمئن باشند که صدای آنها در هر جایی از ایران که باشند، شنیده می شود.

