تبليغاتX
رادیو نوشت - من و زندگی – بخش چهارم

من و زندگی – بخش چهارم : ناصر عابدینی

پیش از رفتن به مدرسه (پیش از سال 1346 خورشیدی ) در خانه ، رادیوی بزرگی داشتیم که پوشش آن چوبی بود . حدود یک تا دو دقیقه طول می کشید تا لامپ های داخل آن گرم شود . این گرم شدن رادیو کم کم  سبب می شد تا بوی چوب آن در فضای اتاق بپیچد. از این رو همواره بوی خوش چوب و صدای برنامه های گوناگون آن ترکیب خاطره انگیزی رادر ذهن بجا می گذاشت. 

یکی از برنامه های ماندگار و به یاد ماندنی رادیو برنامه قصه شب بود. این برنامه با موسیقی بسیار زیبایی که در آغاز آن بود جلوه بیشتری به آن می بخشید. بازیگران پر آوازه ای در برنامه  قصه شب رادیو بازی می کردند که بسیاری از آنان در تئاتر وسینمای کشور نیز مطرح بودند ویا بعدها مطرح شدند : مهین دیهیم ، نیکو خردمند ، ژاله علو ، ثریا قاسمی ، عباس مصدق ،حسین امیر فضلی ، اکبر مشکین وبسیاری دیگر.

یکی از قصه های شب که برایم خیلی خاطره انگیزوجالب بود ماجراهای اسمال آقا در نیویورک بود با بازی هنرمندانه  شادروان عباس مصدق. البته این مجموعه را پس از انقلاب  (حدود سال 1360 خورشیدی) از رادیو شنیدم.

از برنامه ها ی شنیدنی دیگر که معمولا در دوره دبیرستان  گوش می کردم (ازسال 1354 خورشیدی) برنامه بامدادی بود با اجرای عدیلی و مانی (خواجوی ها) که یک هفته به در میان برنامه را اجرا می کردند.  به راستی صدای این دو گوینده از جمله زیباترین صداهایی است که تاکنون شنیده ام. آخرین بار که این دوبا هم برنامه ای را اجرا کردند روایت (narration ) سریالی مستند بود که از شبکه اول سیما در اوایل دهه هقتاد پخش شد با نام : اروپا ، قاره قدرت .  آخرین بار صدای شادروان مانی را در سریال تلویزیونی جنگجویان کوهستان در دهه هقتاد خورشیدی شنیدیم.

برنامه های ماه مبارک رمضان نیز در سال های نوجوانی و جوانی برایم بسیار خوشایند و خاطره انگیز است. برنامه سحرگاهی را شادروان سید جواد ذبیحی اجرا می کرد با هنرمندی تمام. او دعای سحر را با زیبایی و حالی تاثیر گذار اجرا می کرد : اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی ... برنامه افطارنیز زیبایی های خاص خود را داشت. فردی به نام فاطمی ، سخنران مذهبی آن بود که لحنی شیرین داشت . ربنای افطار را نیز سید جواد ذبیحی اجرا می کرد با این جمله : همه با هم به سوی خدا برویم . بخشی از آن چند بیت از مثنوی مولوی بود :

 گفت موسی من ندارم آن دهان     گفت ما را از دهان غیر خوان

از دهان غیر کي کردی گناه             از دهان غیربر خوان کی اله ...

دو برنامه سخنرانی را نیز به طور مرتب از رادیو گوش می کردم : سخنرانی های دانشمند محترم حسینعلی راشد ( جمله ای که همواره گوینده رادیو آن را می گفت ) و سخنرانی های استاد محیط طبا طبایی در برنامه ای با نام مرزهای دانش . هر دو سخنرانی در پنجشنبه ها بود .

شادروان حسینعلی راشد که به راستی دانشمند بود سخنران مذهبی بود .او بسیار ساده وروان و بامطالعه سخن می گفت . راشد از سال 1320 خورشیدی به دعوت رادیو ایران سخنرانی های خود را در رادیو شروع کرد وتا سال 1357 خورشیدی این کاررا عاشقانه ادامه داد . در باره این دانشمند مذهبی وخطیب توانا در سال 1384 خورشیدی مقاله ای با نام : یادی از پر آوازه ترین خطیب رادیو ، در مجله صدای ماندگار رادیو نگاشته ام .

استاد علامه سید محمد محیط طباطبایی که از مفاخر روزگار ما بود در رشته های گوناگون علمی تبحر داشت از جمله در تاریخ ایران ، پیش از اسلام وپس از اسلام ، درزبان وادبیات فارسی ، درزبان های باستانی ایران زمین ، در تاریخ فلسفه وحکمت اسلامی و در بسیاری دیگر از علوم . آخرین سخنرانی که از وی شنیدم در سال 1358 خورشیدی بود که به معانی وریشه های واژه طاغوت پرداخت .

در دوره نوجوانی و جوانی به برنامه های تلویزیون نیز علاقه مند بودم به گونه ای که دیگر به تلویزیون بیش از رادیو گرایش یافتم. در دهه پنجاه خورشیدی برنامه های متعددی که از تلویزیون پخش می شد سرگرمم می کرد البته نه تا آنجایی که از درس خواندن بازم دارد .چون به درس وسپس به مطالعه بسیارعلاقه داشتم و تقریبا در سال های آخر دبیرستان( 1355-1357) کتاب های گوناگونی می خواندم .

در هفته آینده باز در باره رادیو وتلویزیون خواهم گفت و بسیار مفصل تر درفرصت های بعدی در باره کتاب هایی که می خواندم .

                                                    

+ نوشته شده توسط ناصر عابدینی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 14:10 |